صائن الدين على بن تركه

126

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

ساير اقسام و احكام آن را از پردهء ابهام اخراج كند و در معرض اظهار آورد و در اين بيت سابق بر مقتضاى حكم عشق ، نسبت خويشتن به ارشاد و هدايت كرد ، و شك نيست كه تفصيل آن معنى اقتضاى آن كند كه ساير مسالك و مناهج را ، بمصاعدها و مهابطها ، بر طالب مسترشد روشن گردانند به مشافهه ، تا او به قوّت معاينهء صاحبدلان و تعيين اشارت ايشان ، چراغ بصيرتش از مشكات هدايت افروخته گردد و به مضلّات اوهام از طريق مستقيم و منهاج قويم نگردد ، يا جانب تبريز رو و ز شمس دين محظوظ شو * يا از زبان صادقان از صدق بنما باورى إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ و لهذا از حكايت حال خويشتن عدول كرده ، خطاب مىكند به كسى كه او را رقيقهء « 1 » خلّت و محبت با ارباب قلوب مستحكم شده و از مهواة طبيعت رسته ، اغوار و انجاد اوديهء هيولانى و بوادى نفسانى را به براق برق سير عشق سپرى كرده باشد . پس حاجت تنزيل اين ابيات بر جزئيّات مقامات ارباب بدايات كردن و التزام تعسّفات نمودن نباشد . و مخلص اين خطاب آن كه بر مقتضاى « جرّد فؤادك من سوى الأحباب » خلوتخانهء خاطر را از خاشاك اهويهء مختلف و مقاصد متنوّع پاك گردان ؛ و ساير مطالب و مآرب را مقصور و محصور در مراد محبوب دان وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا ؛ و عنان اختيار و ارادت را از سر اطمينان نفس و سكون قلب به دو سپار . غوّاصى كن گرت گهر مىبايد * غوّاصان را چند هنر مىبايد سررشته به دست يار و جان بر كف دست * دم نازدن و قدم ز سر مىبايد * مالك خود را هميشه غصّه گدازد * مِلك پرىپيكرى شديم و برستيم [ 175 ] و خالى شو از ساير حظوظ نفسانى ، و بالا رو از پستى هستى و تعيّن خويش ، تا محلّ اشراق آفتاب حقايق افاضت گردى ؛ و حبوب محبّت و اخلاص را در اراضى باطن خويش ثابت و راسخ دار ، تا رياض قلب از نبات حقايق و معارف ، برومند و شاداب

--> ( 1 ) . ال : دقيقهء .